هر جنگی دو بعد دارد ، یک بعد آن جنگ سخت است که همه آن را می بینیم و توام با خسارت ، خونریزی و … است و بعد دیگر آن ” جنگ نرم ” است که از جنگ سخت مهمتر است و کمتر کسی آن را می بیند.

جنگ سخت گاهی هست و گاهی نیست اما ” جنگ نرم ” همواره علیه یک کشور همواره جریان دارد و جریان آن آنقدر تدریجی و پنهان است که تا آثارش نمودار نشود کسی متوجه آن نیست .

همه جنگ افروزان در کنار تجهیزات جنگ سخت ، ” ابزار های جنگ نرم ” را هم فراهم می آورند تا در کنار جنگ سخت ، اهداف آنان را در یک رویداد جنگی محقق سازد .

در اهمیت این موضوع ، یادم هست در جریان جنگ آمریکا و متحدانس علیه صدام ، دونالد رامسفلد که وزیر دفاع وقت آمریکا بود ، در پایان جنگ که منجر به دستگیری صدام شد و آمریکا به اهدافش رسید ، در یک نشست مطبوعاتی با ارباب جراید در لندن نکته ای گفت که نشاندهنده اهمیت جنگ نرم است .

رامسفلد با استفاده از نقشه و اسناد کافی به ارباب جراید در انگلیس توضیح داد که من در جنگ علیه عراق از نظر نظامی به همه اهداف آمریکا رسیدم و پیروز شدم اما تنها مشکل من این بود که نتوانستم افکار عمومی داخل آمریکا ؛ منطقه و جهان را مدیریت کنم و نسبت به این پیروز توجیه کنم که این به معنی شکست آمریکا در ” جنگ نرم ” علیه عراق بود .

این سخنان نشان می دهد ، حتی اگر کشوری در جنگ سخت پیروز شود اما در جنگ نرم شکست بخورد ، یک کشور شکست خورده در افکار عمومی جهان معرفی می شود .

به همین دلیل من تجارب رسانه ای خود در طول دوران هشت سال دفاع مقدس و دوران وقوع ۱۱ سپتامبر که در نیویورک بودم را در مجموعه ای آموزشی به نام جنگ نرم    گرد آوری کردم که به دست اندرکاران جنگ نرم در همایش ها و نشست های آموزشی ارائه می کنم .

این مجموعه غالبا در همایش ها و نشست های تخصصی به کارشناسان ارشد مرتبط با جنگ نرم ارائه می شود و ویژه خبرنگاران ، دبیران و سردبیران با تجربه ای است که در بحران ها مشارکت فعال دارند .

این دوره تا کنون برای چند گروه از خبرنگاران خارجی نیز ارائه شده است که با استقبال آنان مواجه گردیده است .